خانه داستان‌ها درباره ما
← بازگشت
اولین باری که ترسیدم، اما ایستادم روایت منتخب
از زبان پرستار

اولین باری که ترسیدم، اما ایستادم

ح
حسین نوریپرستار سیار · ۸ شهریور ۱۴۰۵
⏱ 1 دقیقه

در راهروی بیمارستان ایستاده بودم و به صدای قدم‌ها گوش می‌دادم. اولین تجربه‌ی من در اورژانس بود و هر صدای مانیتور قلبم را می‌لرزاند. اما یاد گرفتم ترس را کنار بگذارم و کاری را که برایش آموزش دیده‌ام انجام دهم. آن شب فهمیدم شجاعت یعنی حرکت کردن با وجود ترس.